دفتر شعر آسمان ها

مجموعه اشعار:رگبار دلتنگی ها

شاعر

واژه هابی حوصله،بی تو دلم در غلغله

ای همه هستی من،کلام تو در زمزمه

                                                                اصل حالم قابل  توصیف نیست

                                                               حرف عشق که دگر تصنیف نیست

آسمان کودک دردآشنای من

همدم دیرین و بی پروای من 

                                                             از چه گویم چون سخن در فهم نیست

                                                              درد عشق است و ندانم آزرم چیست

آیه های عشق می بارد ، قطره قطره از فلک

بوی عشقت می رسد از ایه هایش تک به تک

                                                                 یا رب تار و پودم را ز عشقت بافتی

                                                                عشق نابت را زیرکانه در دلم انداختی

گوهرعشق تو بودکه دردل من افتاد

عشقت ز  ازل ، در دل عالم  افتاد                    

                                      ساقیا لیلی تو باش ، مخمور جام می منم 

                                     من عاشق سرکش نی ام،دیوانه ام دیوانه ام

از عشق تو گفتن ،زبانم قاصر است

هرکه بی پرده از تو بگویدشاعر است

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٥ ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


خلوتگاه عشق

در دلم غوغا شده ،آرامش دریا چه شد؟

ساحلم تنهاشده،پس قایق دریا چه شد؟

کودکان را طینتی ست آییــــنه سان

قلبشـــان بی کینه است در هر زمان

آیینه درآیینه یعنی خدا، بی انتها

این چنین اند قلب های بی ریا

 همه ظاهر بینند و غبار روی شیشه را

کس نمی بیند نمی فهمد اندیشه را

زمزمه آهسته کن اینجا کسی بیدار نیست

رقص قلم زیبا نیست وقتی که کس هشیار نیست

غبار عشق روانیست برچهره ات ببینم

حجاب از چهره برکش بوسه بزن جبینم

من وصل دوست خواهم شاهد من دوعینم

دریاســـــــت درغم تو یارب ببین دردم

اذان عشق شنیدم جز رخ تو ندیدم

درپیشگاه معشوق از ذره کمترینم

حلاوتی ست باتو،شعر تریست باتو

بی می روا نباشد،خلوتگهیست با تو

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


باغبان

وقتی تو نیستی دلم عاقل نمی شود

بی نام تو نام دلـــــم دل نمی شود

نسیم باغ ای باغبان!بر گل گذر خواهی کرد؟

من خاک باغم باغبان برمن نظر خواهی کرد؟

نرگسی ها بی حوصله اند،بهانه گیرتوشدند

ذکرتوست برلبشان ،گویا اسیر تو شدند

جمعه ها درگذرند،درجاده کس پیدا نیست

یوسف زهرا بیا!اینجا کسی شیدا نیست؟

مسافر کوچه های جمعه،جمعه درانتظار توست

فکری به حال باغ کن،امید غنچه ها به توست

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


نقش

با تو این عبد،ای خدا، قافیه سازی می کند

عقد عقل و عشق را با هم جاری می کند

تا به کی در هجر تو چون شمع سوزد بی صدا

راه عشقت بی بلاست، عشقبازی می کند

قاب این آینه ها بی شک  نقابی بیش نیست

جای سنگ است برآینه یانقش بازی می کند

خانه دوست کجاست؟شاید حبابی بیش نیست

صاحب قافله را با حمد رازی می کند

این همه نقش ونگار منزل بی نقش کجاست

آسمان کودک بی نقش، با عقل بازی می کند

جای این شکایت ها در محضر استاد نیست

از ازل آن استاد حکیم  کارسازی می کند

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٥ ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


دل شیدا

دل خویش را به خدا باختـــــــن خوش بود

از مسیر حق جدا گشتی،مقصدت آتش بود

نه بهشتی دیده ام نه دوزخ ولی

راه خوبی چون بپویی از بدی ایمنی

چون که خوب باشی دگر بد نیستی

این چنین پاسخ بده تو کیستی؟

بین درست ونادرست ره بسی کوتاه بود

تار مویی ست درمیان ،عاقل ولی دانا بود

عشق حق کاش تاهمیشه در دلم سکنی کند

عاشق او شو،تاببینی چه با دل شیدا کند

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٩ ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


عشقی آسمانی

من خود شکسته بالم ،جامی شکسته دارم

باشد تو باز بینم،درخلوتت نشـــــینم

تا جام عشق یکدم ،نوشم وبازنوشـــی

تاعیب،من دمادم ،پوشم وباز پوشـــــی

ساقی کنم تو یاری،عمریست شکسته بالم

ساقی پرکن قدح را،بی عشق تو خمارم

این من،نه آن منی ام، که تو می شناختی

من جدا شد از من،این من را تو ساختی 

یارب به من نگویند اسرار عشق ومستی

یارب تو دست من گیر تا فهم کنم که هستی

یا رب این حالـــم حالی خوش بود

نغمه هایم جوششی دلکش بود

یا رب این حال خوشم از من مگیر

جوشش عشق تو است اندر ضمیر

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


یوسف زهرا

هوای دلم باز چرا غم دارد

به گمانم یوسف زهرا تو را کم دارد

نرگسی ها خبرم داده اند کسی می آید

مسیحا نفسی و فریادرسی می آید

ای مسیحا نفسم باز مسیحایی کن

چشمه ی خشکیده ی ما را به دمی جاری کن

اینجا تمام عالم بدون تو غم دارد 

از دل تو می دانم هیچ کس خبر ندارد

اشکم ز تنهایی تو گشته روان

درخت خشکیده را آبی بده ای باغبان

نیاز تو به اشک نیست،ازهجر تو ننالم

چون من به راه آیم نزدیک شود وصالم

مژده ده آمدنت را،تاشهر چراغانی کنم

با واژه هایم عشق را زیر پای تو قربانی کنم

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳٠ ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


سخنی با خویشتن

رقص قلم روی کاغذ دیدنی ست

اشکهایش می چکد،این رقص نیست

آیینه وار این بار من آمدم سوی تو

گرچه رسمت از شکستن دور نیست 

به حبابی نگران می مانی...

سرخی برگونه ات مستور نیست

پاکبازی کن ای دل،گوهر یکدانه ام

پاکبازی از شیوه ی پیغمبری به دور نیست

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٦ ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


گم شده

باران می آمد

دخترک گم شده بود

قاب چشمانش خیس

گریه می کرد

این سهم من نیست

ماه بالای سر تنهایی است

ماه را می بینم

نردبانی می گذارم رو به آسمان و می روم آن بالا

ماه دستم را می بوسد

نور از قلبش می جوشد

ستاره ای می چینم

و بر موهای سیاه دخترک می گذارم

تا او هم ستاره ای داشته باشد

تا بخندد

تا  نگرید

تا پیدا شود...

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٧ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


من وخدا

در سحرگاه 

من ومعشوق باهم

عالمی داشتیم

من غرق در سجده نور

نور در حال عبور

او به من کرد نگاه

من می خندیدم

من از سر شوق می خندیدم

بر چهره اش نور می پاشیدم

حتم دارم او هم می خندید 

او هم نور می پاشید...

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٦ ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


قایق ران

پشت این دنیای کاغذی پنهان شده ام

تا کسی نشنود صدای شکستنم را

لیک قلم ها بر رویم نشانه می روند

وخط می کشند بر دنیای کوچکم

وترک های قلبم را بیش از پیش می کنند

باران می خواهم تا در دنیای کاغذی ام غرق شوم

منتظر قایق نجاتی هم نیستم

آخر با بی رحمی قایق مسافری را غرق کرده ام

این تنها  غرق شدن 

شاید تاوان غرق کردن قایق ران بود

حال آسمان 

غرق شدنم را به نظاره بنشین.

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۱ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


قلم

ای همدم تنهایی های من دوستت دارم

آدم ها که کوزه ام می شکنند

چتر من تویی

با تو خیس شدن معنایی ندارد

این تویی که اشک هایم را روی کاغذ شعر می کنی

قلم

ای همدم تنهایی های من 

دوستت دارم...

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٩ ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


بازگشت

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٧ ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


حس تنهایی

تنها تر از تنهایی خویشم

تنهایی ام را پر کردم 

از خدا

خدا درتنهایی من جای دیگری دارد

تنهایی یعنی عشق 

عشق یعنی خدا

وخدا یعنی همه چیز....

ای خدا وصل راهجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۳٠ ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


اشک

آخ می سوزد چشمم

به گمانم گردی بود

نه

بغضی بود که شکست در چشمم.

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢۳ ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


هویت

از جنس آینه ها نیستم من

آینه را با سنگ چه کار؟

کیستم من؟

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۳ ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


باران

دلم خدا را می خواهد

دلم بی ریا خدا را می خواهد

باریدن باران رادوست دارم

ما آدمها عادت کرده ایم از پشت پنجره ها باران راتماشا کنیم

غافل از اینکه باران خود را محکم به پنجره می کوبد تا همنوا باسهراب بگوید

زیر باران باید رفت 

چشم ها رابایدشست 

جور دیگر باید دید...

چترها را دوست ندارم بین من و باران فاصله می اندازند

فاصله را دوست ندارم 

بی چتر می روم

شاید با بوسه باران تازه شوم

جوری دیگر.....

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٧ ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


انار

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٧ ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


کوزه گر

استادم کوزه گر ماهری نبود

از کوزه گری فقط درسش را آموخته بود

مرا علم کوزه گری آموخت

نه کوزه گری...

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٤ ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()


دو رنگی ها

آی آدم ها

آینه ام یکرنگ

لیک شما آینه هاتان رنگ رنگ

برآینه ام سنگ زدید

                    برهمه نیرنگ زدید

شکستید آینه ام را

آی آدم ها...

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط آسمان ها  نظرات ()